هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

282

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

نشستند و به گفتگو پرداختند . از آن ميان عبد الرحمن بن عوف گفت : اى گروه انصار شما اگر چه در فضل و ياورى و سابقه برتر هستيد ولى كسانى چون ابو بكر ، عمر ، على و ابو عبيده در ميان شما يافت نمىشود . زيد بن ارقم گفت : اى عبد الرحمن ، ما فضل و بزرگى كسانى را كه نام بردى انكار نمىكنيم ولى ما نيز كسانى چون سعد بن عباده سرور انصار را داريم و ابى بن كعب را كه خداوند پيامبرش را فرمان داد كه درودش گويد و قرآن را از او گيرد و معاذ بن جبل را كه به روز قيامت در برابر علما مىآيد و ثابت بن خزيمه را كه پيامبر خدا شهادتش را برابر شهادت دو نفر مرد دانسته است . ما مىدانيم كه در ميان كسانى از قريش كه نام بردى كسى هست كه اگر در پى خلافت آيد هيچ كس با او مخالفتى نخواهد داشت و او على بن ابى طالب است . در تاريخ طبرى نيز آمده است وقتى ابو بكر پيشنهاد كرد كه عمر بن الخطاب يا ابو عبيده را برگزينند و آنها به سود ابو بكر خود را كنار كشيدند انصار گفتند كه ما جز با على بن ابى طالب ( ع ) بيعت نمىكنيم « 1 » . اين دو روايت يعنى روايت شرح نهج البلاغه از ابن به كار و روايت طبرى صراحت دارند كه انصار در صورتى كه على بن ابى طالب از سوى مهاجرين كانديدا مىشد با وى مخالفت نمىكردند و اين به معناى آن است كه موضع مخالفت‌آميز آنها نسبت به ابو بكر در سقيفة واكنشى در برابر توطئه‌چينى قريش براى دستيابى به قدرت و سلب آن از صاحبان شرعىاش ، بوده است . استاد توفيق ابو علم در كتاب خود اهل البيت مىگويد : بعيد نيست كه سعد بن - عبادة وقتى تصميم مهاجرين را در عدم واگذارى حق به صاحبانش ديد آن را براى خودش ، درخواست كرد . بهر حال مواضع و برخوردهاى پيامبر نسبت به على و اظهارات پياپى در مناسبتهاى مختلف ، او را در نظر تودهء مسلمانان ، سزاوار و شايسته اين پست ساخته بود و حتى خود على ( ع ) نيز مطمئن بود كه مسأله جز بدين گونه نخواهد گرديد . در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد آمده كه على ( ع ) ترديدى در اينكه جانشينى و خلافت تنها از آن اوست و هيچ‌كس با وى در اين امر به مخالفت نخواهد برخاست ،

--> ( 1 ) نگاه كنيد به صفحه 198 جلد سوم تاريخ طبرى .